خرید بک لینک
تا که خلوت میکنم با خود، صدایم می کنندبعد، از دنیای خود کم کم جدایم می کنند!گوشه گیری انتخابی شخصی و خودخواسته ستپس چه اصراری به ترک انزوایم می کنند؟مثل آتش های تفریحم که بعد از سوختناغلبِ مردم به حال خود رهایم می کنند«ای بمیری! لعنتی! کُشتی مرا با شعرهات»مردم این شهر اینگونه دعایم میکنند!احتمالاً نسبتی نزدیک دارم با «خدا»مردم اغلب وقت تنهایی صدایم میکنند!مثل خودکاری که روی پیشخوان بانک هاستبا غل و زنجیر پایم جابجایم میکنند!

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: دوشنبه 14 فروردين 1402 ساعت: 18:27

قاصدکهای پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد بردای که میپرسی چرا نامی ز ما باقی نماندسیل وقتی خانهای را برد، از بنیاد بردعشق میبازم که غیر از باختن در عشق نیستدر نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد بردشور شیرین تو را نازم که بعد از قرنهاهر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد بردجای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگرهر چه برد، از آنچه روزی خود به دستم داد برددر قمار دوستی جز رازداری شرط نیستهر که در میخانه از مستی نزد فریاد، برد

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 21:01

صفحه بندی